تبليغاتX
إثاره ای از حقوق


إثاره ای از حقوق
منوى اصلى
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
لينکستان
تماس با ما

موضوعات
بررسی اصول و مواد قانونی
بررسی نهادهای حقوقی
مقالات حقوقی
کارشناسی ارشد
ترمینولوژی
متفرقه

آرشيو مطالب
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385

لينکستان
اگر مي خواهيد با وبسايت ما تبادل لينک کنيد لينک ما را با نام " إثاره ای از حقوق " قرار دهيد و در بخش تماس با ما و يا نظرات لينک خود را قرار دهيد.
مشاهده سريع تماس با ما





Powered by WebGozar



اقسام شهادت
موضوع ارسالي موضوع : ترمینولوژی

شهادت: در لغت به معنای حضور و معاینه و اطلاع است.

در اصطلاح اخبار از وقوع امور محسوس به یکی از حواس است، در غیر مورد اخبار به حقی به ضرر خود و به نفع دیگری(چون در این صورت اقرار است). مشهودبه باید در گذشته وجود پیدا کرده یا در زمان اداء شهادت، موجود باشد.

 

و اما اقسام شهادت:

 

شهادت بر سبب: شهادت بر وقوع سبب قانونی. مثل اینکه کسی شهادت دهد که A خانه معین را از B خریده است ولی راجع به مالکیت کنونی او اضهار بی اطلاعی کند یا نسبت به آن سکوت اختیار کند و حال اینکه شاهد دیگری ممکن است بر بر مالکیت کنونی او شهادت دهد ولی این را شهادت بر سبب نمی گویند. چون شهادت بر سبب بیع نداده است.

 

شهادت اثیات: هر گاه مشهود به امر وجودی باشد، آن شهادت را شهادت اثبات گویند.

 

 

شهادن نفی: هر گاه مشهود به از امور عدمی باشد آن شهادت را شهادت نفی می نامند. مانند شهادت بر اعسار

شهادت بر شهادت: هر گاه مشهود به خود شهادت دیگری باشد، آن شهادت را شهادت بر شهادت و شهادت فرع نامند.

شهادت تبرعی: شهادت شاهد در دادگاه اگر پیش از اینکه دادرس از شاهد بخواهد که او شهادت دهد، صورت گیرد شهادت تبرعی نامیده می شود.

شهادت تعریف: شهادت بر هویت شخص مشهود له را می گویند.(این نوع شهادت بیشتر در زمان قدیم که شناسنامه وجود نداشت کاربرد داشت.)

شهادت موثر بر دعوی: شهادتی که به تنهایی مثبت دعوی نبوده و باید به کمک امارات قضایی مثبت دعوی باشند.

شهادت مثبت دعوی: شهادتی که بدون کمک چیزی مثبت دعوی باشد.

 

سعیده پيرولي سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 نظر دهيد!

شیوه حل تعارض امارات قانونی (3)
موضوع ارسالي موضوع :

تعارض اماره با اصول عملیه

اماره دلیلی است ظنی، که با اختلاف درجه کشف واقع در ردیف علم قرار می گیرد. در صورتی که اصول عملیه وقتی جاری است که نه علم و نه ظن، بلکه شک در میان باشد و برای رفع بلاتکلیفی به آ ن اصول توسل جسته شود. به علاوه اعتبار اماره در آثار و لوازم آن نیز هست، در حالی که اصول عملیه جز مودای خود اعتباری ندارند.

 

تعارض استصحاب با اماره قانونی

بحث از تعارض استصحاب با امارات قانونی از حیث دادرسی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا دادرس قبل از هر چیز باید مدعی را از منکر باز شناسد تا از او طلب دلیل نماید.

و در تعریف مدعی و منکر باید گفت: «مدعی کسی است که ادعایش بر خلاف ظاهر و یا بر خلاف اصل باشد و منکر کسی است که انکارش موافق اصل یا ظاهر باشد.»

تقدم اماره قانونی بر استصحاب

اماره های قانونی چنانکه گفته شد؛ «طبق ماده 1322 ق.م» اماره هایی هستند که قانون آنها را دلیل بر امری قرار داده است؛ یعنی آنها را مثبت وجود حق در زمان حال می داند، به دستور ماده 1322 ق.م اماره های قانونی معتبر هستند مگر آنکه دلیلی بر خلاف آن موجود باشد استصحاب دلیل نیست تا بتواند خلاف اماره را اثبات کند؛ به بیان دیگر اماره قانونی به حکم قانون، قائم مقام قطع است و با وجود قطع تردیدی باقی نمی ماند تا استصحاب اجرا شود. بنابراین استصحاب معتبر است مگر آنکه خلافش ثابت شود و خلاف آن توسط اماره قانونی ثابت می گردد، بنابراین می توان گفت  که هر گاه ادعایی موافق اماره قانونی و مخالف اصل استصحاب باشد بدون دلیل پذیرفته خواهد شد و مدعی آن، نیازمند اقامه دلیل نخواهد بود.

 

تعارض اماره قانونی با اصل عدم

در این خصوص باید گفت، که بین اماره قانونی و اصل عدم هیچ گاه تعارضی ایجاد نمی شود؛ چه، آنکه اجرای اصل عدم در صورتی است که نسبت به وجود امری تردید شود و دلیلی بر اثبات آن نباشد، یا دلیل موجود به مقصود کفایت نکند، اما گاهی اماره قانونی بر ثبوت امری وجود دارد تردیدی در آن باقی نمی ماند تا مسأله اجرای اصل عدم و تعارض آن با اماره پیش آید.

سعیده پيرولي دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 نظر دهيد!

شیوه حل تعارض امارات قانونی (2)
موضوع ارسالي موضوع :

تعارض امارات قانونی با خود امارات

در صورتی که امارات قانونی متعارض باشند، یعنی هر یک از طرفین دعوی به اماره ای به نفع خود استناد نمایند، اگر یکی از آن امارات به حسب ذات خود یا به کمک مویدات خارجی، اماره ی اقوی شناخته شود، آن اماره به امارات متعارض ترجیح دارد و به حکم آن عمل می شود، چنانکه اماره مذکور در ماده 110 قانون مدنی (اماره ترصیف و وضع سرتیر در بنا) از اماره مندرج در ماده 109 (اماره اشتراک دیوار واقع بین دو ملک) اقوی و بر آن مرجح است و به مقتضای آن حکم صادر می گردد.

اما اگر نتوان وجه ترجیحی برای هیچ یک از دو یا چند اماره متعارض یافت و به حکم عقل، امارات متعارض از حجیت ساقط می شوند و به دلایل و جهات دیگر قضیه رسیدگی و بر اساس آن حکم داده می شود.

و اما ذکر دو نمونه:                

مثال اول: تعارض اماره اشتراک با اختصاص

هر چند که در مثال مناقشه نیست، اما ادعای وجود تعارض در مورد این مثال خالی از وجه است، زیرا که امکان تعارض وجود ندارد، بر این اساس که اماره در این مورد یا اشتراک است یا اختصاص، جمع آن دو امکان پذیر نمی باشد. زیرا وقتی یک طرف متکی به اماره ای است، طرف دیگر می تواند در مقام اثبات عدم صدق آن اماره در مورد دعوی به اماره دیگری که قانون، خود در همان موضوع وضع کرده است متوسل گردد. در چنین صورتی طرف اول بلافاصله در مقام اثبات خلاف اماره جدید الاقامه قرار می گیرد و اگر موفق به اسقاط اعتبار آن شود، اعتبار اولیه اماره مورد ادعای او احراز می شود. پس در حقیقت، امارات اشتراک و اختصاص در برابر هم به عنوان معارضه قرار نمی گیرند، بلکه به حکم قانون به طور متزلزل جانشین یکدیگر می شوند و به تبع همین امر حق و تکلیف اثبات خلاف آنها، متوالیا بین طرفین نوسان می کند.

 

مثال دوم:تعارض اماره وقف با اماره تصرف

هر گاه یقین داشته باشیم مالی سابقا وقف بوده است و آزاد نبوده ولی در حال حاضر در دست شخصی است که تصرف های مالکانه می کند و احتمال دارد با مجوز قانونی از ذوالید فعلی منتقل شده باشد. و در این مورد باید گفت:

ید هنگامی اماره مالکیت است که مال مورد تصرف قابلیت فعلی برای نقل و انتقال را داشته و مورد حبس و وقف قرار نگرفته باشد، به عبارت دیگر ید به طور اجمالی اماره ای است بر اینکه مال به یکی از اسباب انتقال شرعی بدون آنکه سبب مذکور تعیین و مشخص گردد، به ذوالید انتقال یافته است؛ ولی این اماریت پس از احراز قابلیت نقل و انتقال مال است و در وقف چنین نیست، زیرا عین موقوفه اصولا قابل نقل و انتقال نمی باشد، بلکه باید نخست مجوزی برای فروش وقف پدیدار گردد، سپس به دیگری انتقال یابد، اماره ید تنها جهت دوم یعنی انتقال به ذوالید را اثبات میکند و نمی تواند جهت اول را تعیین نماید و برای اثبات آن نمی توان به اماره ای متمسک شد. علاوه بر این، جهت اول به منزله موضوع برای جهت دوم است و با استصحاب عدم حدوث آن (مجوز عدم فروش وقف) ید از اعتبار ساقط می گردد. پس باید گفت که در این مورد باید قائل به تقدم اماره وقف شد.

 

سعیده پيرولي دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 نظر دهيد!

شیوه حل تعارض امارات قانونی (1)
موضوع ارسالي موضوع : بررسی نهادهای حقوقی

ماده 1322قانون مدنی:«امارات قانونی اماراتی است که قانون آن را دلیل امری قرار داده،مثل امارات مذکوره در این قانون از قبیل مواد 35، 108، 109، 110، 1158 و 1159 و غیر آنها و سایر امارات مصرحه در قوانین دیگر.»

امارات قانونی از لحاظ اینکه قانون آن را دلیل بر امر مجهولی قرار داده، امارات قانونی نامیده شده است. لذا قانون باید مورد آن را معرفی نماید. در مواردی که کسی در دادگاه، برای اثبات ادعا اماره قانونی به نفع خود دارد او را از ابراز دلیل دیگر معاف می نماید و هر گاه طرف وجود اماره را منکر گردد، مدعی چنانچه بخواهد از آن اماره به نفع خود استفاده نماید باید وجود آن را اثبات کند. در هر موردی که اماره قانونی بر اثبات ادعایی موجود باشد دادرس موظف است آن را معتبر و کاشف از وجود امر مجهول بداند و صدور حکم طبق آن برای دادرس غیر قابل اجتناب می باشد و نمی تواند در کاشفیت آن تردید نماید، مگر آنکه طرف به وسیله دلیلی خلاف آن را اثبات نماید.

با این توضیح اگر این امارات با سایر اصول و ادله اثبات دعوی تعارض یابند، حل تعارض چگونه خواهد بود؟

برای این تعارضات سه حالت متصور است:

۱- تعارض امارات قانونی با خود امارات

۲- تعارض امارات قانونی با اصول عملیه

۳- تعارض امارات قانونی با سایر ادله اثبات دعوی

برای این سه نوع تعارض، راه حل های مختلفی وجود دارد که ما سعی می کنیم در طی مباحثی به این تعارض ها و شیوه حل آنها اشاراتی داشته باشیم.

سعیده پيرولي جمعه بیست و ششم بهمن 1386 نظر دهيد!

ماهیت حقوقی وصیت تملیکی
موضوع ارسالي موضوع : بررسی نهادهای حقوقی

 مقصود از بحث در ماهيت حقوقي وصيت تمليکي تشخيص اين نکته است که آيا وصيت تمليکي از اعمال حقوقي يک طرفه يعني ايقاع است يا آنکه براي وقوع آن آن غير از اراده موصي، اراده موصي له نيز تاثير دارد و در نتيجه وصيت مزبور نوعي عقد محسوب مي شود؟

در پاسخ به پرسش فوق بعضي از فقيهان اسلامي وصيت تمليکي را عقد و گروهي ديگر آن را ايقاع مي دانند، از ديدگاه فقهي تشخيص عقد يا ايقاع بودن اين قسم از وصيت موقوف به اين است که معلوم شود قبول موصي له چه نقشي را در اين ميان ايفا مي کند.

و اما موضع قانون مدني در اين مورد:

برابر ماده۸۲۷ ق.م:" تمليک به موجب وصيت محقق نمي شود مگر با قبول موصي له پس از فوت موصي"

با توجه به اين تعريف بايد گفت که قانون مدني اعتبار قبول را در وصاياي تمليکي مورد پذيرش قرار داده است.ولي آنچه مورد اختلاف ميان مؤلفان حقوقي است اين است که قبول مزبور جزئ وصيت تمليکي است تا آن در زمره عقود قرار گيرد يا اينکه اعتبار آن به صورت شرطيت است تا در نتيجه وصيت در شمار ايقاعات در آيد؟ بيشتر استادان از لحن ماده ۸۲۷ ق.م چنين برداشت کرده اند که در نظام قانون مدني باي وصيت تمليکي را از عقود دانست نه ايقاعات.بالعکس معدودي از استادان در برداشتي ديگر بر آنند که وصيت تمليکي يک نوع ايقاع معلق بر فوت موصي است.

دلیلی که بر عقد بودن وصیت تملیکی ارائه شده نشأت گرفته از تعریف عقد در قانون مدنی است. بدین ترتیب که عقد به آن عمل حقوقی اطلاق می شود که به موجب آن یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نموده و یا اینکه مالی را تملیک نمایند و مورد قبول آنها باشد و در وصیت تملیکی با عنایت به ماده ۸۲۷ ق.م مالی از طرف موصی به موصی له تملیک می گردد و موصی له آن را قبول می کند بنابراین چنین وصیتی همانند هر عقد دیگر به وسیله ایجاب از یک طرف (موصی) و قبول از جانب طرف دیگر (موصی له) تحقق می یابد.

ولی به نظر می رسد بنا به دلایل زیر وصیت تملیکی را باید در زمره ایقاعات، به شمار آورده و بر آن شد که قفانون مدنی از همین نظر پیروی کرده است.

دلیل اول: سبک و سیاقی است که در تنظیم مواد قانون مدنی و کیفیت دسته بندی آنها رعایت شده است، بدین صورت که قانونگذار بعد از اینکه در کتاب دوم از جلد اول در قسمت دوم عقود معین مختلف را ضمن مواد ۳۳۸ لغایت ۸۰۷ ق.م مورد بررسی قرار داده است، بحث پیرامون وصیت و ارث را در قسمت چهارم درست بعد از مبحث اخذ به شفعه که به طور مسلم از ایقاعات است بیان کرده و این خود تمایل نویسندگان این قانون را به نظریه ایقاع بودن وصایا می رساند چه اگر از دبیدگاه اینان وصیت از عقود محسوب می گشت مناسب آن بود که در قسمت مربوط به عقود معین گنجانده می شد.

دلیل دوم: لحن ماده ۸۲۷ ق.م گویای این مطلب است که مقنن قبول موصی له را نه در تحقق وصیت تملیکی بلکه در تاثیر آن که مالکیت وی تسبت به موصی به می باشد معتبر دانسته است...

مطلب کامل را در ادامه مطلب ببینید

سعیده پيرولي یکشنبه شانزدهم دی 1386 نظر دهيد! ادامه اين مطلب 4 بار بازديد شده

یاد شهدای 16 آذر گرامی باد
موضوع ارسالي موضوع :

روز دانشجو مبارک 
 
باز تقويم آرام آرام ورق خورد و خورشيد آنقدر آمد و رفت که 16 آذر بي هيچ ادعا فرا رسيد...
آري 16 آذز فرا رسيد تا من و تو به ياد بياوريم که دانشجو هستيم و خيلي هاي ديگر، خيلي هايي که هر روز قدم هايشان بي تفاوت از کنار خيال ما مي گذرد بي آنکه از نازکي خيالمان با خبر باشند
اي جوينده راه حقيقت
ارزش قلم و جزوه هاي تو در آسمان نگاشته شده و هر خط مشق تو ستاره اي است در آسمان دلت گرچه گاهي احساس زلالت ناديده گرفته مي شود و شور جواني ات چکشي مي شود تا شيشه آرزوهايت بشکند ولي اين را بدان که در و ديوار اينجا به عشق تو پابرجاست و خورشيد فقط براي تو می تابد و من اينک در برابر پنجره اي روشن اين روز را به تو تبريک مي گويم.
              
 

سعیده پيرولي جمعه شانزدهم آذر 1386 نظر دهيد!

بحث و بررسی پیرامون تعارض اصول قانون اساسی
موضوع ارسالي موضوع : بررسی اصول و مواد قانونی

 
يک مساله در خور توجه بررسي اصل ۱۶۷ قانون اساسي است که فقه را به عنوان يک منبع جديد در طول ساير منابع قرار داده است. هر چند اين مساله در عمل کمتر مورد توجه قرار گرفته٬ اما از لحاظ نظري مباحثات و مناقشات فراواني را به دنبال داشته است.
به موجب اين اصل« قاضي موظف است کوشش کند حکم هر دعوي را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيابد٬ به استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاواي معتبر حکم قضيه را صادر نمايد و نمي تواند به بهانه سکوت يا نقص يا اجمال قوانين مدونه از رسيدگي به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد.» در ماده ۲۹ تشکيل دادگاه هاي کيفري ۱و۲ و شعب دبوان عالي کشور مصوب ۱۳۶۸ و ماده ۲۱۴ آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور کيفري نيز٬حکم مزبور عينا تکرار شده است. ماده۹ قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب مصوب سال ۱۳۷۳ نيز مقرر مي دارد:«قرار ها و احکام دادگاه ها بايد مستدل بوده و مستند به قانون يا شرع و اصولي باشد که بر مبناي آن حکم صادر شده است. تخلف از اين امر و انشاي رأي بدون استناد٬ موجب محکوميت انتظامي خواهد بود.»
تصويب مواد فوق در واقع نشانگر تلقي قانونگذار عادي از اصل ۱۶۷ است که آن را شامل مسائل کيفري نيز مي داند٬ اما ديدگاه هاي مخالفي از جاتنب حقوقدانان مختلف نيز مطرح شده است.

ديدگاه هاي مخالفان
۱- برخي معتقدند اطلاق اصل ۱۶۷ با اصل قانوني بودن جرم و مجازات? که در قانون اساسي مورد قبول قانونگذار قرار گرفته است٬ مخالف مي باشد٬ لذا اصل ۱۶۷شامل مسائل کيفري نمي شود.
۲- برخي آن را منحصر به حقوق کيفري شکلي دانسته و امور ماهوي را مشمول آن نمي دانند.
۳-گروهي آن را شامل امور ماهوي دانسته اند٬ ولي امور ماهوي را تفکيک نموده اند. اينان معتقدند در جرم انگاري نمي توان به اصول مذکور استناد نمود٬ ولي در مقام تعيين ويژگي مجازاتها يا شرايط مسئوليت کيفري و امثال آن چنين کاري جايز است.

دلايل مخالفان
۱-لازمه چنين اصلي٬ جرم دانستن رفتاري است که در قوانين موضوعه جرم شناخته نشده و يا اعمال مجازاتهايي است که در قوانين مدونه ذکري از آن به ميان نيامده است و اين مخالف اصل قانوني بودن جرم و مجازات است.

۲-اصل ۱۶۷ در تعارض بدوي با اصل ۳۶ ق.ا است که مقرر مي دارد:« حکم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.» مراد از قانون٬ قانون مدون است و منابع و فتواهاي معتبر مصداق آن نيستند٬پس لازمه جمع بين دو اصل٬ تخصيص اصل ۱۶۷به وسيله اصل ۳۶ و اختصاص يافتن آن به دعاوي حقوقي است.

۳- کلمه دعاوي در اصل ۱۶۷ منصرف به مسائل حقوقي است.

۴-اصل ۱۶۷ در مسائل کيفري مخالف قاعده  «قبح عقاب بلا بيان» است٬ زيرا معناي بيان کردن٬ اعلام حکم به شکل روشن و قابل استفاده عموم از طريق مرجع قانونگذاري است٬ نه اعلام در يک کتاب تخصصي و فني آن هم به زبان عربي.در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شد .

۵-اصل ۱۶۷ قاضي را مکلف به صدور رأي در موارد سکوت٬ نقص٬ اجمال٬ ابهام و تعارض قوانين کرده است٬ اما اين سخن به معناي آن نيست که وي بايد حکم به مجازات دهد٬ بلکه بايد با تمسک به اصل برائت حکم برائت صادر نمايد.

ادامه مقاله را می توانید در قسمت ادامه مطلب ببینید

سعیده پيرولي پنجشنبه دهم آبان 1386 نظر دهيد! ادامه اين مطلب 4 بار بازديد شده

شرحی بر ماده 204 ق.م
موضوع ارسالي موضوع : بررسی اصول و مواد قانونی

 

 ماده 204 ق.م:

« تهدید طرف معامله در نفس یا جان یا آبروی اقوام نزدیک او، از قبیل زوج و زوجه و آباء و اولاد، موجب اکراه است. در مورد این ماده تشخیص نزدیکی در جه برای موثر بودن اکراه بسته به نظر عرف است.»

1-آیا مصادیق اقوام نزدیک تصریحی هستند یا تمثیلی؟

با توجه به عبارت "از قبیل"  باید گفت مصادیق ذکر شده از باب تمثیل هستند و تصریحی در این باره وجود ندارد.

و اما نظر حقوقدانان در این مورد:

دکتر کاتوزیان در این باره قائل به تمثیلی بودن  موارد زوج، زوجه، و آباء و اولاد هستند. ایشان در این باره آورده اند:

ماده 204 بر مبنای غلبه تنظیم شده است و هیچ منعی ندارد که تهدید یکی از دوستان شخص وسیله اکراه قرار گیرد منتها چون تهدید خویشان نزدیک به طور معمول موثر در اراده شخص است، قانونگذار این غلبه را مبنای  اماره ای ساخته که موجب آن تهدید به جان و آبرویشان اراده را معلول می سازد و در این باره نیازی به آوردن دلیل نیست، ولی خلاف اماره را نمی توان اثبات کرد.

دکتر شهیدی هم در بخشی از توضیحات خود پیرامون این ماده مصادیق مذکور در این ماده راتمثیلی ذکر کرده اند.

 

2- در اجرای این ماده در مورد نزدیکان متعامل نفوذ ترس و تهدید در اراده خود اوست نه اراده نزدیکان.

 

3- اشکالی بر ابن ماده وارد شده است و آن هم اینکه در متن ماده اشاره ای به اموال نزدیکان نشده است که در این صورت گذشته از تعارض ناهنجاری که بین دو ماده 202 و 204 به وجود می آید، منطقی نیست که تهدید به جان یا آبروی  نزدیکان وسیله اکراه معرفی شود ولی تهدید به اموال آنها اینگونه نباشد؟ چه تفاوت دارد که وسیله آزار، جان و آبرو باشد یا مال؟

 

در اینجا آنچه که به نظر می رسد این است که نمی توان نقش مال را در به صورت کلی نفی یا اثبات کرد بلکه باید تفصیل قائل شد بین مال معتد به و مال غیر معتد به.

می توان گفت که مال معتد به٬ همردیف جان و عرض به شمار می آید.